کجایی که تنها تر از همیشم ....
هندزفری در گوشم میخوند"...چی ازم بر میاد؛ جز اینکه ببینم من
اون عکساتو دونه دونه اشکم بیاد..."
یک عکس خورد به چشمم
داشتم گالریمو مرتب میکردم ؛ ذهنم بهم ریخت
بدترین خاطراتمو شخم زد و آورد جلو چشمام
آخرین بار که با بابام رفتیم حرم
دکترا گفتن دیگه از ما کاری بر نمیاد و مرخصشون کردن
مام درحال زمزمه کردن " یکی دعا آورده رو به شما آورده یکی بابای
پیرشو برای شفا آورده" رفتیم حرم
آخرین امیدمون بود.
میدونستیم تمومه ولی یک کور سوی امید داشتیم یهو همه چی
خوب شه .
نگاه به نفسای سنگین بابا و ترس یهو قطع شدنش باهامون بود
و دوباره بیمارستان به امید اینکه بابا بیشتر کنارمون بمونن
دیگه نمیشد. هر کار کردیم نشد.نشد ....
بابا بودناااا ولی نبودن ؛ میگفتن بزارین برم ...
بابایی که تا ثانیه آخر ، بعد 3 سال شیمی درمانی ، تو صف دکتر و
بیمارستان همیشه میگفتن " الهی لک الحمد و لک الشکر"
دیگه حرف نمی زدن ؛ دیگه نمی دیدن؛ دیگه نمی شنیدن ؛
سرطان کارشو کرد. بعد روده و ریه و کبد نوبت مغز بود .
و تمااام .....
همه چی سیاه شد
هنوزم سیاهه
امیدوارم هیچ کس هیچ وقت داغ عزیز نبینه 🙏
#بابا
#دلی
#دلتنگی
کجایی که تنها تر از همیشم ....



کجایی که تنها تر از همیشم .... 









